تبلیغات
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع) - نقشه میدان نبرد کربلا

درباره سایت

با سلام

این وبلاگ در جهت شناخت امام حسین (ع) و آشنایی با مهدویت و امام زمان (عج) راه اندازی شده است.درمیان این اهداف و مطالبی که درباره ی اهداف نوشته خواهد شد سعی میشود از دیگر معصومین و مطالب جالب و مفید دیگر مطالبی قرار گیرد . امیدواریم قدم کوچکی در این راه برداشته شود و مورد قبول واقع شود.


با تشکر

بایگانی

نویسندگان

پیوندها

تصاویر برگزیده

آمار بازدید

  • بازدید کل:

  • بازدید امروز:

  • بازدید دیروز:

  • بازدید ماه قبل:

  • بازدید این ماه:

  • تعداد مطالب:

  • نویسندگان:

نقشه میدان نبرد کربلا

متفرقه

http://cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1392/8/23/310120_505.jpg

.: برای دیدن تصویر در سایز اصلی برروی آن کلیک کنید :.


شهادت علی اکبر(ع)

اولین نفر از بنی­ هاشم که از امام(ع) اجازه میدان طلبید علی اکبر(ع) بود. امام(ع) در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود به او اجازه فرمود و سپس رو به آسمان کردند و فرمودند: «پروردگارا شاهد باش جوانی را برای جنگ با کفّار به میدان فرستادم که از نظر جمال و کمال و خلق و خوی و سخن گفتن، شبیه­ترین مردم به رسول(ص) تو بود و ما هر وقت که مشتاق دیدار روی پیامبر(ص) تو می­شدیم، به صورت او نظر می­کردیم. خدایا، برکات زمین را از آنها دریغ دار و جمعیّت آنها را پراکنده ساز و در میان آنها جدائی افکن و امرای آنها را هیچ­ گاه از آنان راضی مگردان که اینان ما را دعوت کردند که به یاری ما برخیزند و اکنون بر ما می­تازند و از کشتن ما ابائی ندارند.»



آن­گاه رو به عمر بن سعد کرده، فریاد زدند: «تو را چه شده است خداوند نسل تو را قطع کند و کاری را بر تو مبارک نگرداند، و کسی را بر تو چیره سازد که سرت را در بستر از تنت جدا سازد، همان­طور که تو خانواده مرا نابود ساختی و خویشاوندی مرا با رسول خدا(ص) مراعات نکردی.» پس با صدای بلند این آیه را قرائت فرمود: «انّ الله اصطفی آدم و نوحاً و آل­ابراهیم و آل­عمران علی العالمین* ذرّیةً بعضها من بعضٍ و الله سمیع علیمٌ؛ خداوند آدم و نوح و آل­ابراهیم و آل­عمران را بر جهانیان برتری داد.* آنها فرزندان [و دودمانی] بودند که [از نظر پاکی و تقوا و فضیلت] بعضی از بعض دیگر گرفته شده بودند و خداوند شنوا و داناست(از کوشش­های آنها در مسیر رسالت خود، آگاه می­ باشد.)»

علی­ اکبر(ع) به میدان رفت و در حالی که رجز می­ خواند بر سپاه دشمن حمله برد. او پس از نبردی شجاعانه در حالی که زخم­های زیادی برداشته بود نزد پدر بازگشت.علی­ اکبر(ع) خدمت پدر رسید و عرضه داشت: «ای پدر! عطش مرا کشت و سنگینی سلاح مرا به زحمت انداخته است، آیا جرعه­ی آبی هست که توان ادامه­ی جنگ با دشمنان را به من بدهد؟»امام حسین(ع) گریست و فرمود: «افسوس ای پسر من! اندکی دیگر به مبارزه خود ادامه بده، دیری نمی ­گذرد که جدّ بزرگوارت رسول خدا(ص) را زیارت خواهی کرد و او، تو را از آبی سیراب کند که دیگر هرگز احساس تشنگی نکنی.» پس علی­ اکبر(ع) دوباره در حالی که رجز می خواند به میدان بازگشت او همچنان می­ جنگید و پیش می­ رفت تا اینکه مُرّة بن منقذ عبدی که از دلاوری او به تنگ آمده بود با نیزه ­اش ضربتی به علی اکبر(ع) زد و او را از اسب بر زمین انداخت، دشمنان از همه طرف علی(ع) را در بر گرفتند و با شمشیر تکه تکه ­اش کردند. امام حسین(ع) بر بالین علی(ع) حاضر شد و او را در آغوش گرفت و صورت بر صورتش نهاد و سپس فرمود: «خدا بکشد گروهی که تو را کشتند و گستاخی از حد گذراندند و از خدا نترسیدند و حرمت رسول خدا(ص) را شکستند؛ پس از تو خاک بر سر دنیا!»


منبع :تابناک

نظرات

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.